X
تبلیغات
زیباترین انتظار...

زیباترین انتظار...

روزهایی که خاطره شد و فردایی که همبستر خاطرات میشود

همیشه با تو

  معنای زنده بودن من با تو بودن است.

 

نزدیک دور

               سیر گرسنه

                              رها اسیر

                                            دلتنگ شاد

 

        آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد!

 

مفهوم مرگ من

              

                         در راه سرفرازی تو در کنار تو

 

معنای عشق نیز

      

           در سرنوشت من

 

                با تو همیشه با تو برای تو زیستن

 

تا حالا این حس رو تجربه کردی... 

دیدی که چه حس قشنگیه... 

تا حالا دلت خواسته که همیشه و همه جا در کنار یکی  

باشی... 

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم... 

تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی... 

تا حالا شبها  وقتی همه خوابن  تو خلوت خودت   

به خاطر وجود کسی گریه کردي... 

تا حالا خدا را به خاطر خلقت کسی ستایش کردی... 

آره!! ؟؟؟ 

به این میگن عشق...!!! 

حس قشنگیه! نه؟

 

+ نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


بدرقه

اونی که گفتم نرو گفت نمیشه

دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه

وقتی میخواست بره منو صدا کرد

وایساد و تو چشمای من نگاه کرد

گفت میدونی خودت واسم عزیزی

این اشکارم بهتره که نریزی

باید برم سفر واسم بهتره

ولی کسی که مونده عاشق تره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


وقتی کسی رو دوست داري

وقتی کسی رو دوست داري. حاضری جون فداش کنی حاضری دنيا رو بدی فقط يک بار نگاهش کنی. 

به خاطرش داد بزنی.به خاطرش دروغ بگیرو همه چيز خط بکشی حتی رو برگ زندگی.

وقتی کسی تو قلبته حاضری دنيا بد باشه فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه.

قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزنی خيلی چيزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی.

حاضری که بگزری از دوستای امروز و قديم اما صداشو بشنوی شب از ميون دو تا سيم.

حاضری قلب تو باشه پيش اون گرو فقط خدا نکرده اون يک وقت بهت نگه برو.

حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی.


حاضری هر جا که بری به خاطرش گريه کنی بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکيه کنی.

وقتی کسی تو قلبته يک چيز قيمتی داری ديگه به چشمت نمياد اگر که ثروتی داری .

حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه.

حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی پشت سرت هر چی ميگن چيزی نگی گوش کنی.

حاضری که بگذری از مقررات و دين و درس وقتی کسی رو دوست داری معنی نميده ديگه ترس
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


تن فروش

زني پشت چراغ قرمز گل ميفروخت و کسي از او نمي خريد

ديگري همانجا تن مي فروخت و سرش شلوغ بود ....

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


به حرمت عشق

معبود بي همتايم

       به حرمت عشق ،مرا درياب

                       مرا درياب كه محتاج تو ام

                            دلم را كه جايگاه توست ، به كسي بسپار كه لايق باشد

                                                                             و ما هر دو باهم به سوي تو بياييم .

+ نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


نازنین وقتی که نیستی میدونی چه حسی دارم؟؟

نازنین وقتی که نیستی میدونی چه حسی دارم


میدونی از غم دوریت چه حس غریبی دارم؟


مثه حس یه قناری که توی قفس می میره


مثه اون نهال کاجی که تو گلدون جون می گیره


مثه اون ماهی کوچولو که توی تنگش اسیره


مثه اون پرنده ای که زیر بارون پر میگیره


مثه حس بچه ای که مامانش جلوش می میره


باباشم زودی میره یه زن دیگه میگیره


مثه حس بابایی که پسرش دوچرخه میخواد


باباهه قول بده اما..نتونه واسش بگیره


مثه وقتی که بخوای داد بزنی اما نتونی


مثه حس غنچه ای که باغبون اونو می چینه


مثه وقتی که دلت واسه یکی خیلی می سوزه


بغض و گریه لباتو به هم می دوزه


مثه وقتی آسمون ابری باشه اما نباره


مثه وقتی بگی اما … بت بگن اما نداره


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


یه شب

یه شب با هم دیگه می ریم از اینجا تا آخر دور


من واسه تو تو واسه من یه عمر می شیم سنگ صبور


یه شب تو بوم نقاشی میون ابرا می شینیم


مطمئنم که اون زمون عشقو قشنگتر می بینیم


یه شب فقط برای هم شعرای رؤیایی می گیم


فقط برای ما شدن از عشقِ دریایی می گیم


یه شب پرنده می شیم و می ریم تا یک رنگین کمون


اون وقت بهت می گم منو تا آخرش عاشق بدون


یه شب یه تورِ مشکیو رو پوست نازت می کشم


تو تاریکیش گم میشم و می رم و پیدا نمی شم


یه شب قدمهای تو را کنار لبهام می برم


با قیمت یه عمر وفا یه بوسه از اون می خرم


یه شب گلای عالمو شاخه به شاخه می چینم


می خوام خجالت زده شم وقتی چشاتو می بینم


یه شب آخر جادو می شم از این همه نازُ ادات


از عزیزم گفتن تو فدایِ یک تار موهات


یه شب همه دریاها را تو حوض سینه جا می دم


یه مهمونی با ماهی ها واسه دل شیدا می دم


یه شب نگین چشماتو رو تاجِ دنیا می ذارم


یعنی میشه من تا ابد سر از پاهات برندارم؟


یه شب آتیش بوسه هات کوه یخو آب می کنه


از خجالت گونه هامو غرق یه سیلاب می کنه


یه شب حریم صبر ما می شکنه و رها می شیم


بذار با اطمینان بگم برای هم خدا می شیم


یه شب تموم رؤیاهام رنگِ حقیقت می گیرن


ولی یه ترسم اینجا هست نیای و بی تو بمیرن


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


سخنان زیبای دکتر شریعتی

1-اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست،او جانشین همه نداشتن های من است.
2-خدا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ،به بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کردم،سوگوار نباشم.
3-به زور می توان چیزی را گرفت اما به ذور نمی توان ان را نگه داشت.
4-ارزش وجودی انسان به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
5-اگر قادر نیستی خود را بالا ببری،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.
6-هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند،بدان گونه که احساسش می کنند هست.
7-وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ می کند پرهایش سفید می ماند،ولی قلبش سیاه میشود.دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.

8-دل های بزرگ و احساس های بلند،عشق های زیبا و پر شکوه می افرینند.
9-اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی ازار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن!در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
10-اکنون با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم.این زندگی من است.
11-وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند. وقتی می خواستم ستایش کنم،گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن،گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن،گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید،می خواهم پیاده شوم.
12-به سه چیز تکیه نکن،غرور،دروغ و عشق.ادم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد.
13-زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق می ورزد.
14-خدایا به هر کس دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است،
و به هر کس دوست تر می داری،بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر است.
15-تا بی پناه نگردم،پناهم نخواهی داد
تا نیفتم،دستم را نخواهی گرفت.
16-وقتی عشق فرمان می دهد،
«محال»سر تسلیم فرود می اورد.
17-عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیده
و در اوج ایثارش به قساوت.
18-می دانم تشنه ای اما.....
اما این دریا را در کوزه نمی توان کرد.
19-تنهایی،ارمگاه جاوید من است
و درد و سکوت، همنشین تنهایی من!به پریشانی یک ارزوی اشفته چه می دانم چگونه از تنهایی اتاق گریختم عشق فراتر ازانسان و فراتر از خدا نیز هست و ان دوست داشتن است.
20-دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا بلندترین قله عشق های بلند،پایین نخواهم اورد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


گنجشک

  گنجشک با خدا قهر بود

 روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

 می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

 دردهایش را در خود نگاه میدارد

 و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

 فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

 گنجشک هیچ نگفت و

 خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت :  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

 تو همان را هم از من گرفتی.

 این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

 و سنگینی بغضی راه کلامش بست

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو

 از کمین مار پر گشودی. 

  گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

 خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

 دشمنی ام برخاستی!

 اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

        ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را  پر                                       کرد......                        


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


اگر کسي عاشق شد چه کند؟

روي تخته سنگي نوشته بود

اگر کسي عاشق شد چه کند؟

من هم زير آن نوشتم:بايد صبر کند

براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته من کسي نوشته بود

اگر صبر نداشت چه کند؟

من هم با بي حوصلگي زير آن نوشتم: بميرد بهتر است

براي بار سوم که از آنجا عبور ميکردم

انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد

اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


عكس‌ خدا در اشك‌ عاشق‌

قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست ، خیلی‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.

                                                           
هر بار خدا می‌گفت : از قطره‌ تا دریا راهی ا‌ست‌ طولانی ، راهی‌ از رنج‌ و

عشق‌ و صبوری ، هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست.


قطره‌ عبور كرد و گذشت ، قطره‌ پشت‌ سر گذاشت .


قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت.


تا روزی‌ كه‌ خدا گفت : امروز روز توست ، روز دریا شدن ، خدا قطره‌ را به‌ دریا

 رساند ، قطره‌ طعم‌ دریا را چشید ، طعم‌ دریا شدن‌ را اما...


روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت : از دریا بزرگتر ، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست ؟

خدا گفت:  هست.


قطره‌ گفت : پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم ، بزرگترین‌ را ، بی‌نهایت‌ را.


خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت : اینجا بی‌نهایت‌ است.


آدم‌ عاشق‌ بود ، دنبال‌ كلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد ، اما هیچ‌

 كلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را نداشت ، آدم‌

همه‌ عشقش‌ را توی‌ یك‌ قطره‌ ریخت ، قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد و

وقتی‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكید ، خدا گفت

 حالا تو بی‌نهایتی ، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است .

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


سر كلاس ادبيات معلم گفت :

فعل رفتن رو صرف كن 

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت 

ساكت مي شوم ، مي خندم ، 

 ولي خنده ام تلخ مي شود 

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده 

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت 

رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست

رفت و شاديم مُرد ... 

شور و نشاط رو از دلم برد 

رفت ...رفت ...رفت 

و من مي خندم و مي گويم : 

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است 

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم 

عشق يعنی با غم الفت داشتن

        سوختن با درد نسبت داشتن

                    عشق دريک جمله يعنی انتظار

                                انتظار روز رجـــعت داشتن

                                       عشق يعنی مستی و ديوانگی

                                                عشق يعنی در جهان بيگانگی

                                       عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

                              عشق يعنی سجده ها با چشمان تر

                     عشق يعني سر به در آويختن

             عشق يعنی اشک حسرت ريختن

  عشق يعنی در جهان رسوا شدن

         عشق يعنی مست و بی پروا شدن

                  عشق يعنی سوختن يا ساختــن

                           عشق يعنی زندگی را باختن

                                   عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار

                                           عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

                                     عشق يعنی ديـده بر در دوختـن

                           عشق يعنی در فراقش سوختن

                 عشق يعنی لحظه های التهاب

        عشق يعنی لحظه های ناب ناب

 عشق يعنی با پرستو پر زدن

         عشق يعنی آب بر آذر زدن

                   عشق يعنی سوز نی آه شبان

                            عشق يعنی معنی رنگين کمان

                                     عشق يعنی با گلي گفتن سخن

                                              عشق يعنی خون لاله برچمن

                                      عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

                             عشق يعنی رسم و دل برهم زدن

                    عشق يعنی يک تيمم يک نماز

          عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی چون محمد پا به راه

       عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

              عشق يعنی بيستون کندن به دست

                        عشق يعنی زاهد اما بت پرست

                                 عشق يعنی همچومن شيدا شدن

                                          عشق يعنی قلــه و دريا شدن

                                 عشق يعنی يک شقايق غرق خون

                       عشق يعنی درد ومحنت دردرون

              عشق يعنی يک تبلور يک سرود

   عشق يعنی يک سلام و يک درود

           عشق يعنی جام لبريز از شراب

                    عشق يعنی تشنگی يعنی سراب

                            عشق يعنی حسرت شبهای گرم

                                    عشق يعنی ياد يک رويای نرم

                                        عشق يعنی غرقه گشتن در سراب

                                    عشق يعنی حلقه های بی حساب

                        عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

                  عشق يعنی آخــرخط بهـشــت

         عشق يعنی گم شدن در لحظه ها

عشق يعنی آبـی بی انتـــها

        عشق يعنی زرد تنها و غريب

                عشق يعنی سرخی ظاهر فريب

                          عشق يعنی تکيه بر بازوی باد

                                   عشق يعنی حسرتت پاينده باد

                                    عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او

                                       عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


یادمان باشد...

حرفی نزنیم که دلی بلرزد خطی ننویسم که کسی را ازار دهد یادم باشد

 روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست یادم باشد که جواب کین را با

 کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم یادم باشد که

در برابر فریاد سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد از

 چشمه درس خروش بگیرم و از اسمان درس پاک زیستن یادم باشد

 سنگ خیلی تنهاست باید با او هم لطیف رفتار کرد مبادا دل سنگش

بشکند یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نباشم یادم باشد

از راستی نترسم یادم باشد زنده ام.............

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


مثل هیچ کس

مثل هيچ كس

مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا
تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبي كه ميآد آخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد دل و پنجره رفته
مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه
تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون
تو مث يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون
تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه
چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله
يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره
تو يه عمر مي درخشي تو يه قاب عكس خالي
اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي
تو مث بادبادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي
دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني
تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه
التماسش مي كني كه بمون اون ميگشه نميشه
مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت
مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت
مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون
مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون
مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي
حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي
پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ يلدا
بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره ميميره موند ش و صرف نظر كرد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


زیر درخت آرزو

زير درخت آرزو

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه
مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه
نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


گفت و گوی مریم ترین مریم...


گفت و گو

من ميگم بهم نگاه كن
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم چه قدر تو ماهي
تو ميگي اول راهي
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نميشه
من مي گم خيلي غريبم
تو ميگي نده فريبم
من ميگم خوابت رو ديدم
تو ميگي ديگه بريدم
من مي گم هدف وصاله
تو ولي ميگي محاله
من ميگم يه عمره سوختم
تو ميگي قلبم رو دوختم
من ميگم چشمات و وا كن
تو ميگي من و رها كن
من ميگم خيلي ديوونم
تو ميگي آره مي دونم
من ميگم دلم شكسته ست
تو ميگي خوب ميشه خسته ست

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


دروغ و خيانت رو هك كن__ از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن__ با صداقت و وفا و معرفت چت كن__

 از زيباترين خاطره زندگي وب بگير__تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق

هستي__و عاشق عشق باشين_در مسنجر قلبت عشق رو اد كن __وبه احساسات زيبايي پي ام

 بده__غم رو ديلت كن__و واژه بدي رو رينيم كن__براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه دنيا دو روزه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


اندر احوالات دانشگاه رفتن پسران(طنز)

 hamtaraneh.com

ترم اول (ترم جو گیریدگی):

الو سلام مامانی. منم هوشنگ.

وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.

وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن -

و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه...

راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.

دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!

لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!

پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

ترم دوم (ترم عاشق شدگی):

آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.

می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.

می خواهمت با تمام وجود عزیزم.

همه پول و سرمایه من متعلق به توست.

بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...

امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...

ترم سوم (ترم افسردگی):

الو مامان سلام.

مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!

مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه.

ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.

مامان من این زندگی رو نمی خوام.....

ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):

الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟

منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟

دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم...

مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بت زنگ میزنم.......

الو به به سلام چطوری ندا جون؟

آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم...

پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟

به خدا منم دلم یه ذره شده واست.

باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....

ترم پنجم (ترم مشروطه گی):

الو سلام استاد!

قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، 2 نمره بم بده.

به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.

مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.

منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....

قول میدم جبران کنم....

ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :

الو مامان من خونه می خوام!

راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.

دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):

خودتون دیگه میفهمین

ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):

الو سلام خانم.

واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.

فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


آیا واقعاً حقوق زن ها پایمال شده است ؟

از کودکی شروع میکنیم :

در کودکی:
پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد
دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی به ماتحتشان میخورد.
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟


روزهای جمعه که مدرسه ها تعطیل بود :
پسرها برای خرید نان مجبور به بیگاری در صف نان بودند
دخترها کنار عروسک هایشان لالا میکردند


هنگامی که کارنامه ها را به دست والدین محترم میدادند :
پسرها شدیداً بخاطر نمرات پایین سرکوفت می خوردند و البته گاهی هم ممنوع شدن از مشاهده کارتون
دخترها هیچی نمیشدند . چون قرار بود در آینده ازدواج کنند و نان آور خانه هم نخواهند بود


هنگامی که پدر خانواده شب به منزل می آمد :

پسرها فرار میکردند و یه گوشه ای میخزیدند تا چغولی های مادر ، کار دستشان ندهد
دخترها به بغل پدر میپریدند و چپ و راست قربون صدقه میشنویدند


روز اول مهر ماه که مدرسه ها باز میشد :

پسرهای عزیز کله هایشان را با نمره ۴ میزدند و مزین به لغت نامانوس کچل میشدند
دخترها فقط به پسرها میگفتند : چطوری کچل ؟


در
۱۸ سالگی :
پسرها تمام اضطراب و دلهره شان این است که دانشگاه قبول شوند و سربازی نروند و
۲ سال از زندگیشان هدر نرود
دخترها ورودشان به پادگان طبق قانون ممنوع است .


در دانشگاه : پسرها همان روز اول عاشق میشوند و گند میزنند به امتحان ترم اولشان و مشروط میشوند
دخترها فقط در بوفه مینشینند و به پسرهایی که زیر چشمی به آنها نگاه میکنند افاده میفروشند


در هنگام نمره گرفتن : پسرها خودشان را جر میدهند تا
۹٫۵ آنها ۱۰ شود و باز هم استاد قبول نکرده و در آخر می افتند
دخترها فقط پیش استاد میروند و یک لبخند میزنند و نمره
۴٫۵ آنها به ۱۷ تبدیل میشود.


در کافی شاپ : پسرها حساب میکنند.
دخترها میگویند : مرسی!


در مخ زدن : پسرها باید دلقک بازی در بیاورند تا طرف تازه بفهمد که وجود دارند ، دو ساعت منت بکشند تا طرف تلفن را بگیرد ، هفته ها برنامه ریزی کنند تا طرف قرار بگذارد ، ساعت ها باید خالی ببندند تا طرف خوشش بیاید و هنگام بهم خوردن رابطه ماه ها و در مواردی دیده شده است که سالها در هوای دلگرفته پاییز پیپ بکشند و قهوه بنوشند و هی آه بکشند .
دخترها فقط کافی است که یه لبخند بزنند و چشم ها را نازک کرده ، لبها را غنچه و سری به سمت موافق تکان دهند و هرگاه رابطه بهم خورد فقط میگویند
فدای سرم.


هنگام خواستگاری : پسرها باید خانه ، ماشین ، شغل مناسب ، مدرک دهن پر کن ، قد رشید ، هیکل خوش فرم ، خوشتیپ و هزارتا کوفت و زهر مار داشته باشند و پشت سر هم از موفقیت ها و اخلاق خوب و
. برای عروس خانم بگن و احتمالا انگشتری برای نشون کردن در دست سرکار علیه عروس خانم بکنند
دخترها فقط کافی است بنشینند و لام تا کام حرف نزنند


هنگام ازدواج : پسرها باید شیربها ، مهریه ، خرید عروسی ، جواهرات گوناگون ، جشن و سالن و
را از سر قبر پدرشون تهیه کنند
دخترها فقط باید جهیزیه بدهند که احتمالا به دلیل شروع خرید جهزیه از اوان کودکی همش بنجل شده و آقای داماد باید با تحمل هزارتا منت آنها را قبول کرده ، دور ریخته و یه سری جدید بخرد


هنگام زندگی عشقولانه دو نفره:
پسرها باید بگویند : چشم ، و البته اگر هم نگویند دو قطره اشک کنار چشمان مژگان خانم ها آنها را وادار به چشم گفتن میکند
دخترها هم باید دستور بدهند و دیگر هیچ.


کار کردن : پسرها مثل سگ پا سوخته باید از صبح خروس خوان تا آخر شب کار کنند و همش تو فکر غرولند مدیر و قسط عقب افتاده بانک و قبض برق و آب باشند و در آخر نعششان را با بدبختی به خانه برسانند
دختر ها فقط کافی است که کلید ماشین لباس شویی ، کلید ماشین ظرفشویی و کلید مایکرو فر را فشار دهند و در حالیکه ناخن هایشان را مانی کور میکنند با مادرشان در مورد رنگ
موی دختر خاله جاری عمه خانم فرخ زمان خانم بحث و تحلیل علمی داشته باشند

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


فقط همین... خدایا

خدایا...

کلاس درس و امتحاناتت یه شاگرد ِ زرنگ میخواد

نه شاگردی مثل من تنبل و کم طاقت..

خدایا...

امتحاناتت هر روز ذره ذره داره ذوبم میکنه

ذره ذره ذوب شدن رو توی کلاست چشیدم

میخوای تطهیرم کنی ؟

یا دارم رفوزه میشم ؟

من شاگرد ِ خوبی نیستم پروردکارا...

تا حالا هزار بار تجدید شدم

خدایا به جز تو هیچکس نمی تونه درکم کنه

من مثل بنده های خوبت شاید نتونم تو امتحان قبول شم...

اما تو مهربون تر اونی هستی در تصور من ِ نا لایق می گنجه

خدایا....

چیزی برای گفتن ندارم

فقط همین... خدایا...

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


کاشکی نبینم اون روزو بخواد بشه ازم جدا

یکی اومد که بشنوه صدای خسته منو                   

یکی اومد یادم بده شوق همیشه موندنو

 

یکی اومد نگاهمو دوباره صاف و ساده کرد               

یکی اومد که قلبمو دوباره بی اراده کرد

 

انگار همونه که یه عمر میگشتم و نمیدیدم             

خدا میدونه تو چشاش به آرزوهام رسیدم

 

من زخمی از دورنگی و اون با یه دنیا دردوغم           

با کوله باری از سکوت رسیدیم آخرش به هم

 

میخوام که باورش کنم میخوام بگم دوسش دارم      

میخوام تو لحظه های غم سر روی شونش بذار

 

میخوام بفهمه عاشقم یه عشق پاک و بی هوس    

میمیرم از نبودنش مثل پرنده تو قفس

 

حالا تموم آرزوم اینه که از پیشم نره                      

حرفای عاشقونشو یه روزی از یاد نبره

 

کاشکی بمونه پیش من تا آخرین روز خدا               

کاشکی نبینم اون روزو بخواد بشه ازم جدا

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


هرگز عاشق به دنیا نیامدم

 

 

http://nabzeeshgh.persiangig.com/t%20(53).../T%20(68).jpg

 

هرگز عاشق به دنیا نیامدم ، ولی عاشق شدم ، تو همین دنیا .

در میان تمامی فصل های تکراری زندگانی ، فصلی از عشق رقم خورد ،

فصلی که تکراری نبود .

عشق تکرار تکرارندارد،مگرآدمی چندبارعاشق می شود؟

اینک عاشق هستم ، عاشق می مانم و عاشق می میرم .

اگر زیاد نخواسته باشم ... می خواهم در کنارم باشی !

تو نیز عاشق شو ، عاشق بمان و ...

باشد که در آن دنیا نیز عاشق زیستن را باهم تجربه کنیم ...

تکه های قلبم را با تو قسمت می کنم

شاید هیچ اثری بر این سرمای زمستانی نداشته باشد ، اما ...

برای لحظه ای می توانی گرمای عشق واقعی را در دستانت حس کنی !!!

پس بیا عاشق باش .............

تحمل کردن زيباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار اسان است 

اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم

زندگی شيرين است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم 

مشکلات حل می شود 

اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم 

اشک ها همه به لبخند تبديل می شود

اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببينم خيال رفتن داری

زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای 

اما بدان دوستت دارم 

از پشت اين همه فاصله

از پشت اين همه حرف 

دوستت دارم

تقدیم به هیچکس

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم ها رو نگه داشتیم برای روز مبادا ...!

دلم تنگ شدها ،عاشقت شدم ها.....!

این جمله های ارزشمند رو چرا خرج کسی نمی کنیم .؟؟

باید مطمئن باشیم که فردا ،از گفتنش در امروز پشیمان نخواهیم شد

سن که بالا بره کلی دوستت دارم تو دلها تلمبار شده که دیگه

فرصت نداری صندوقچه قلبت رو خالی کنی

شروع کنیم به خرج کردن .....


+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


تقدیم به عشقم

تقدیم به عشقم

معنای زنده بودنم با تو بودن است ونفس کشیدنم

به هوای توست قلبم به امید تو می تپد بی تو یارای

ماندن ندارم صدای مهربانت را از من نگیر و همیشه باش

چه غریب است دوست داشتن و چه غریبتر از آن دوست داشته شدن !!!!

وقتی میدانیم کسی با دل و جان دوستمان دارد ونفس ها و صدا و نگاهمان

در روح و جانش ریشه دوانده ....

به بازیش میگیریم هر چه او عاشق تر ما سر خوش تر .

تقصیر از کیست ....!!!!؟؟؟؟؟

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


بی تو هرگز

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد بهاربيست www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد بهاربيست www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد بهاربيست www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد بهاربيست www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد بهاربيست www.bahar20.sub.ir

 بی تو هرگز با تو پس کی؟؟؟؟؟؟

ای همه هستی من

این نفسها به خدا ارزان نیست بر نمیگردد هیچ

شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا آه شاید نبینی دگرم

بعد من در قفس هیچ نماند بجز مشت پرم که نمی ارزد هیچ

بنشین پیش دل من بنشین قدرم امروز بدان که به دام تو اسیرم

و خدا داند تو که از همه هستی خود بی تو سیرم ای دوست

سخن از عشق بگو با دل من

که ندارد دل من جز به تو با کس سخنی صحبت از آه و دم است

آه بی سوز محبت ، نفس سرد غم است و دم خالی از عشق

مرگ درد آلودیست

که رسد پیش تر از مرگ وجود......................................

                                 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


لامارتين شاعر فرانسوي.........

تو را دوست دارم بدون آنكه علتش را بدانم

محبتي كه علت داشته باشد يا احترام است يا ريا.

 

من از تاریکی شبهای فردا سوز می ترسم

از این تنهایی تکراری هر روز می ترسم

من از شب سایه های پشت هر دیوار می ترسم

از این تخریب و فرسایش از این آوار می ترسم

نمی تونم   نمی میرم فقط با مرگ درگیرم

نمی مونم     می دونم از این تکرار دلگیرم

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


خدا جونم..

خدايا!
دلم به وسعت آسمان مهربانيت گرفته
اي بيدار هميشگي،
اي همدم وحشت و تنهايي،
اي "احد"
دستم گير
که زمين،با همه وسعتش برايم تنگ است...
که لحظه هايم پر از ننگ است...

گويند خدا گناهات را ببخشد...گيرم که ببخشد زخجالت چه کنم؟!!
هر گاه در خلوت خودم به تو فکر ميکنم از شدت شرمساري سرم به زير مي*افتد.!
هر گاه به ياد پرده اي عظيم که بر عيب*هاي من کشيدي مي*افتم...
هرگاه به ياد خوبيهايي که از من بر زبانها جاري ساختي و من لايق آن نبودم مي*افتم ...
هرگاه به ياد نعمتهاي فراواني که به من بخشيدي و من باز ناسپاس بودم مي*افتم...
هرگاه به ياد بلاهايي که با تمام گناهکاري*ام از من دفع کردي مي*افتم...
و هرگاه به ياد ميآورم که با تمام مهرباني*ات باز از تو گلايه*مند بودم...
در حالي که تمام مشکلاتم از جانب خودم بود ،عرق شرم سراسر وجودم را فرا ميگيرد...!
و آنگاه است که از شدت خجالت نميتوانم از تو چيزي بخواهم...
و باز وقتي به ياد پيمانهايي که يکي پس از ديگري با تو بستم و همه را شکستم مي*افتم؛
حتي روي آنکه ديگربار از تو عذر*خواهي کنم را ندارم...!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


علی جان کوفیان غیرت ندارند...

 

مادر ما مادر تموم عالمه          فاطميه خدا هم غرق ماتمه

 

علی جان کوفیان غیرت ندارند
که فرمان تو را گردن گذارند

علی جان کوفیان خفت پذیرند
که دامان بلندت را نگیرند

علی جان کوفیان با کیاست
جدا کردند دین را از سیاست
 
بنام دین سر دین را شکستند
دو بال مرغ آمین را شکستند
 
به پیشانی اگر چه پینه دارند
ز فرزند تو در دل کینه دارند

چو بنچاق فدک را پاره کردند
عزادار تو را آواره کردند

شغالان شیرها را سر بریدند
کبوتربچگان را پر بریدند
 

****************

مرغ دل یک بام دارد  دو هوا
گه مدینه میرود گه نینوا

این اسیر بند قاف و شین و عین
گاه می گوید حسن گاهی حسین

میپرد گاهی به گلزار بقیع
می نشیند پشت دیوار بقیع

می نهد سر بر سر زانوی دین
اشک ریزان در غم بانوی دین

عرضه میدارد که ای شهر رسول
در کجا مخفی بود قبر بتول

از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام

یا امیر المؤمنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟

آه را در دل نهان کردی چرا ؟
ماه را در گل نهان کردی چرا ؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟
یادگار غربت زهرا کجاست ؟

تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت

یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست

آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود

چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس
 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


من دوست دارم تور دوست داشته باشم...

من دوست دارم تورو دوست داشته باشم...

چون به قول مرحوم دکتر شریعتی دوست داشتن

به انسان بینایی میده اما عشق بینایی رو از آدم میگیره

پس من دوستت دارم ودلیلشم اینه که تو٬ فقط تو لایق دوست داشتنی...

ای همیشه جاودانه در تمام لحظه هایم

غصه معنایی ندارد تا تو  میخندی برایم

 

+ نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... | 


صمیمی با خدا

 

       خدا و کلامش بین ما خیلی مظلومه  کاش میشد باهاش صمیمی تر بشیم

خوش به حال اونهايي كه از گناه خسته شدن

بد به حال اونهايي كه از خدا خسته شدن !!!!

 

وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ

و کسانی که بر نمازهاشان مواظبت و محافظت دارند

وقتي كسي كه خيلي خيلي برات عزيزه بهت تلفن ميزنه بهش ميگي الان حالتو

 ندارم بزار بعداً ، ميگي حوصلتو ندارم .. ميگي كاتر دارم برو .... بي ادبي نيست؟يا كه

 همونجا هر كاري داري تعطيلش ميكني تا با عزيزت صحبت كني ...دور و برت رو

خلوت ميكني تا بتوني راحت باهاش دردو دل كني ؟چطور ميشه نماز اول وقت كه

تماس فوري خداجون با ماست رو ميخوايم بعداً جواب بديم ؟


كي دوست داشتني تر از خدا ...چه تماسي اورژانسي تر از نماز ؟


به قول بزرگي ... رسم عاشقي تأخير نيست !


به نظرت كار داشتن و حوصله نداشتن و وقت نداشتن و .... بهانه مناسبيه براي نماز

 اول وقت نخوندن و به تأخير انداختن تماس خداجون ؟

+ نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390 ساعت توسط یه عاشق... |